علاقه‌مندان به حاج فردوسي علاقه‌مندان به حاج فردوسي .

علاقه‌مندان به حاج فردوسي

جمله كوتاه

+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۲۷:۲۱ توسط:امير علي اميني موضوع:

اشكال بر نقد مراجع تقليد!

سلام /
نقد بر مرجع تقليد ديگه نشنيده بوديم كه شما انجام دادين. /

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
اولاً: مرجع تقليد،‌ معصوم نيست كه عاري از خطا باشد و نتوان او را نقد كرد. پس نبايد از نقد مراجع تقليد، تعجب كنيد و آن را كاري عجيب و جديد بدانيد.
ثانياً: اگر در درس آقايان مراجع تقليد، حضور يابيد، خواهيد ديد كه هم آن عزيزان، از استادان خود، نقل و نقد مي‌كنند و هم شاگردان، به صورت زنده و رو در رو، از استاد و مواضعش انتقاد و اشكال مي‌كنند. نكته‌ي جالب،‌ اين است كه مراجع معظم تقليد، با سعه‌ي صدر و روي خوش، به اشكالات و انتقادات شاگردان خود، گوش داده و به آنها پاسخ مي‌دهند.
ثالثاً: نبايد براي منصبي كه حدود مشخصي ندارد و برخي نالايقان، با صرف مبالغي وجوه نقد، توانسته‌اند جمعي ساده‌دل را بر گرد خويش، جمع آورده و ادعاي مرجعيت نمايند، مصونيت از انتقاد، قائل شويد.
اگر اين باب شود كه از مراجع تقليد، نمي‌توان انتقاد كرد، فرصت‌طلباني پيدا خواهند شد كه با جمع‌آوري گروهي در اطراف خود، خويش را مرجع تقليد معرفي نموده و از معرض انتقاد سالم و سازنده، دور سازند؛ كه در اين صورت، كار عوام، سخت و سخت‌تر شده و حيرت و سرگرداني‌شان روز افزون خواهد بود.
رابعاً: ما در دين‌داري خود، با هيچ شخصي تعارف نداريم. مرجع تقليد، آبرويش را از دين خدا گرفته است نه اين كه دين خدا، آبرويش را از مرجع تقليد گرفته باشد. پس وقتي مرجع تقليد، به جاي اين كه بلندگوي شرع انور باشد، قدم در راه ذوقيات و علايق و سلايق خود بگذارد و خواسته‌ي خود را به جاي خواسته‌ي دين، بيان نمايد، بر شاگردان اوست كه او را تحذير و عوام مردم را از تعسف او، با خبر نمايند.
خامساً: توصيه مي‌كنم از شخصيت‌زدگي، بپرهيزيد و همچنان كه توصيه‌ي اولياي دين است، مردمان را با دين خدا بسنجيد نه اين كه دين خدا را با مردمان بسنجيد. ملاك ما، ثقلين است يعني قرآن كريم و روايات معتبر از عترت طاهره (عليهم السلام)، پس آنچه مطابق با ثقلين بود را بپذيريد و آنچه مطابق نبود را رها كنيد تا كمال يابيد و به سعادت ابدي برسيد. ان شاء الله

موفق باشيد
حاج فردوسي

منبع : http://fatemeyezahra12.blogfa.com/post/5


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۲۵:۵۸ توسط:امير علي اميني موضوع:

معني حديث «كشتي امام حسين سريع‌تر است» چيست؟

امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند: «كلنا سفن النجاه لكن سفينه جدي الحسين (عليه السلام) اوسع و في لجج البحار اسرع»
ترجمه: همه‌ي ما اهل بيت، كشتي‌هاي نجات هستيم ولي كشتي جدم حسين عليه السلام گسترده‌تر و در دل درياها (و موج‌هاي خروشان) باشتاب‌تر و سريع‌تر است.
معني اين حديث چيست؟

باسمه تعالي

چنين حديثي در منابع معتبر يافت نشد و مضمونش نيز با لسان رايج روايات، همخواني ندارد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۹:۴۱ توسط:امير علي اميني موضوع:

حكم شهادت ثالثه و رابعه در اذان و اقامه

سؤال: گفتن شهادت ثالثه و رابعه در اذان و اقامه چه حكمي در منهاج فردوسيان دارد؟ /
جواب: بين علماي اخباري‌مسلك و علماي اصولي‌مرام، اختلاف جدي بر سر افزودن جملاتي به اذان و اقامه در گرفته است. نخست اشكال اخباريون و سپس جواب‌هاي اصوليون و در نهايت، نظر مختار منهاج فردوسيان را مي‌آوريم تا بحثي منصفانه و خالي از جانبداري ارائه داده باشيم.
اشكال اخباريـّون: اخباريان يكى از گمراهى‏هاى اصوليان را داخل نمودن شهادت بر ولايت حضرت امير مؤمنان (عليه‏السلام) در اذان و اقامه مى‏دانند؛ كه بدون مدرك صحيح شرعى انجام گرفته و گذشته از حرمت، بدعت و زياده‏سازى در دين است.
ميان شيعه مرسوم است در اذان و اقامه سه جمله به صورت شهادت گفته مى‏شود:
نخست ـ «أشهد أن لا إله إلاّ الله» كه شهادت بر يگانگى خداست؛
دوم ـ «أشهد أنّ محمّدا رسول الله» كه شهادت بر رسالت پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) از جانب خداوند است؛
سوم ـ جمله‏ى «أشهد أنّ عليا أمير المؤمنين ولي الله» كه شهادت بر ولايت اميرمؤمنان (عليه‏السلام) است.
اذان و اقامه به اين ترتيب در ميان شيعيان مرسوم است و مورد انكار نيست.
اين در حالى است اذان و اقامه‏اى كه از طرف پيشوايان حقيقى دين و حضرات معصومان وارد گرديده است هيچ اشاره‏اى به جمله‏ى سوم ـ شهادت به ولايت اميرمؤمنان على (عليه‏السلام) ـ ندارد.
روايت چندى جملات اذان و اقامه را بيان مى‏كند كه: «اذان و اقامه، سى وپنج فراز دارد؛ هيجده فراز آن مربوط به اذان و هفده فراز آن مربوط به اقامه است» و در ميان سى وپنج فراز ياد شده هيچ اشاره‏اى به شهادت سوم ديده نمى‏شود؛ براى نمونه روايات زير ارايه مى‏شود.
۱ـ مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه مى‏فرمايد: روى منصور بن حازم عن أبي عبدالله (عليه‏السلام) [أنّه] قال: «هبط جبرئيل (عليه‏السلام) بالأذان على رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) و كان رأسه في حجر علي (عليه‏السلام) فأذّن جبرئيل (عليه‏السلام) و أقام، فلمّا انتبه رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) قال يا علي سمعت؟ قال: نعم يا رسول الله، قال: حفظت؟ قال: نعم، قال: أدع بلالاً فعلّمه، فدعا بلالاً فعلّمه» [الصدوق، محمد بن على بن بابويه قمى، من لا يحضره الفقيه، ج۱، جامعه‏ى مدرسين، دوم، ۱۴۰۴ق، باب اذان و اقامه، ح۸۶۵]
ترجمه: منصور بن حازم از امام صادق (عليه‏السلام) روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: جبرئيل بر پيامبر نازل شد و اذان و اقامه را به ايشان ابلاغ نمود در حالى كه سر مبارك پيامبر بر دامان حضرت على (عليه‏السلام) بود، هنگامى كه تمام شد و پيامبر به خود آمد به حضرت على (عليه‏السلام) فرمودند: شنيدى، ايشان عرض كرد: بلى يا رسول الله. حضرت فرمود: در خاطرت ماند؟ عرض كرد: بلى. آنگاه پيامبر فرمودند: بلال را بخوان و به او بياموز و ايشان نيز همين كار را انجام داد.
حال بايد ديد اذانى كه بر پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) وارد شد و امام على (عليه‏السلام) از جبرييل شنيد؛ (نه آن كه از پيامبر آموخته باشند) و حضرت على (عليه‏السلام) به بلال آموزش داد، چگونه بوده است؟
صاحب وسائل الشيعه روايات متعددى نسبت به فقرات اذان و اقامه آورده كه در اين جا تنها به ذكر يك حديث اكتفا مى‏شود:
عن محمد بن يعقوب… عن اسماعيل الجعفى قال: سمعت أباجعفر (عليه‏السلام) يقول: «الأذان والإقامه خمسه و ثلاثون حرفا فعدّ ذلك بيده واحدا واحدا، الأذان ثمانيه عشر حرفا، والإقامه سبعه عشر حرفا» [وسائل الشّيعه، ج۴، ص۶۴۲، باب كيفيه الاذان و الاقامه، ح۱]
ترجمه: راوى گويد: شنيدم امام باقر (عليه‏السلام) فرمودند: اذان و اقامه سى وپنج حرف دارد و تمام آن را با دست مبارك يك به يك شمردند: اذان هيجده كلمه و اقامه هفده كلمه بود.
در اين روايت، به‏روشنى ديده مى‏شود كه حضرت براى همين بدآموزى‏ها و يا زياده‏سازى‏ها بوده كه با دست مبارك جملات اذان را يك به يك مى‏شمردند و همچون سندى براى آن مرزبندى مى‏كنند تا هيچ گونه كاستى يا افزونى را برنتابد و آشكار است كه چيزى به نام شهادت حضرت امير مؤمنان (عليه‏السلام) در ميان آن نيست؛ چنان كه در روايات ديگرى نيز همه‏ى جملات اذان و اقامه آمده است كه خواننده براى آگاهى به آن مى‏تواند به كتاب‏هاى تفصيلى فقه مراجعه كند. حال پرسش اين است كه اصوليان از كجا و چرا شهادت بر ولايت را به اذان و اقامه اضافه كرده‏اند.
صاحب وسائل الشيعه بعد از نقل روايات در شماره‏ى ۲۵ عبارتى نسبت به اين معنا از صدوق مى‏آورد كه با شدت و لعن از اضافه سخن سر مى‏دهد:
«هذا هو الأذان الصحيح لا يزاد فيه و لا ينقص منه، و المفوّضه ـ لعنهم الله ـ قد وضعوا أخبارا و زادوا بها فى الأذان محمّد و آل محمّد خير البرّيه مرّتين و في بعض رواياتهم بعد أشهد أنّ محمدا رسول الله، أشهد أنّ عليا ولي الله مرّتين، و منهم من روى بدل ذلك: أشهد أنّ عليا أميرالمؤمنين حقّا مرتين، و لا شك في أنّ عليا ولي الله و أنّه أمير المؤمنين حقّا و أنّ محمّدا و آله ـ صلوات الله عليهم ـ خير البريه، و لكن ليس ذلك في أصل الأذان، و إنّما ذكرت ذلك ليعرف بهذه الزياده المتّهمون بالتفويض المدلّسون أنفسهم في جملتن» [پيشين، ج۴، ص۶۴۹، باب ۱۹، ح۲۵]
ترجمه: اذان صحيح اين است كه بيان شد، نبايد چيزى به آن افزود يا كم نمود. ولى مفوّضه ـ اشاره به طايفه‏ى عقل‏گرايان دارد ـ كه خدا لعنتشان كند ـ اخبارى جعل كرده و در اذان اضافاتى آورده‏اند: جمله‏ى «محمد و آل محمد خير البرّيه؛ محمد و آل محمد بهترين خلق خدا هستند» را دوبار افزودند و يا بعد از شهادت بر نبى‏اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله): «أشهد أنّ محمّدا رسول الله»، شهادت بر ولايت؛ «أشهد أنّ عليا ولي الله» را دوبار اضافه كرده‏اند و بعضى از آن‏ها به‏جاى آن، جمله‏ى «أشهد أنّ أميرالمؤمنين حقّا؛ على؛ اميرمؤمنان حق است» را دوبار افزودند. شكى نيست كه حضرت على ولى خدا و اميرمؤمنان و حق است و پيامبر و آل او بهترين خلق خدا هستند، ولى هيچ كدام از اين جملات جزو اذان نيست و نمى‏توان آن را به اذان اضافه نمود. اين سخن را گفتم تا روشن شود اين افزوده‏ها از كسانى است كه متهم به تفويض هستند و ائمه عليهم‏السلام را متهم مى‏كنند كه خدا آفرينش مخلوقات خود را به عهده‏ى ايشان نهاده است ـ اينان كسانى هستند كه خود را فريب داده و جزو ما شيعيان قرار داده‏اند. اين روايت بيان مى‏دارد كه اين كلمات؛ اگرچه حق است و از اعتقادات شيعه و اركان ايمان به شمار مى‏رود، از اجزاى اذان و اقامه نيست. صاحب الوسائل بعد از نقل همه‏ى اين عبارات، مى‏فرمايد: «انتهى كلام الصدوق؛ رئيس المحدثين، رضى الله عنه.» وى از ايشان به عنوان رئيس محدثان ياد مى‏كند [پيشين، ص۶۴۹]
از بيانات اين دو عالم بزرگ، چند امر نتيجه گرفته مى‏شود:
الف) شيخ، سخن از اذان صحيح و نادرست سر مى‏دهد و افزودن جملاتى در اذان و اقامه را به طايفه‏ى غير خود نسبت مى‏دهد.
ب) وى افراد ياد شده را مفوّضه معرفى مى‏كند كه عنوان ايشان حكايت از نسبت انحراف بر آنان دارد و گذشته از انحراف در اجزاى اذان، انحراف اعتقادى را مطرح مى‏كند و آن‏ها را از شيعه دور مى‏دارد و مى‏فرمايد: آن‏ها به تزوير خود را شيعه مى‏دانند.
ج) شيخ بر آنان لعنت مى‏فرستد و روشن است كه عالمى چون صدوق كه به دعاى حضرت حجت به دنيا آمده است، بدون اعتقاد به دورى آن‏ها از ايمان از لعنت بر ايشان سخن نمى‏گويد.
د) تصديق همه‏ى اين امور توسط صاحب وسائل الشيعه و تعريف ايشان از صدوق به عنوان رئيس محدثان بدون آن كه نقد و اشكالى به كلام ايشان داشته باشد، خود حكايت از همراهى با ايشان دارد.
همجوارى با حق
در تفسير آيه‏ى شريفه‏ى «و رفعنا لك ذكرك [انشراح / ۴]؛ و ما نام تو را بلند مرتبه قرار داديم» روايات چندى وارد شده است كه مى‏فرمايد: «چون خداى متعال وعده فرموده است كه نام پيامبر را بلندمرتبه قرار دهد، نام ايشان در اذان و اقامه به دنبال نام خداوند و بدون فاصله قرار داده شده است».
على ابن ابراهيم صاحب تفسير قمى در ذيل آيه‏ى شريفه: «تُذْكرُ اذا ذُكرْتُ؛ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) به بلندايى رسيده كه چون هنگامى كه من ياد شوم، تو ياد مى‏شوى»، از قول حق چنين مى‏آورد كه: «و هو قول الناس أشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أنّ محمّد رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله)» [تفسير القمى، ج۲، ص۴۲۸]
در اين روايت، ذكر حضرت، قرين ذكر خداست و همين امر رفعت و مرتبت الهى است كه خداوند متعال به آن حضرت اعطا كرده است و روشن است كه در آن نامى از حضرت امير (عليه‏السلام) نيست. پس شهادت در اذان و اقامه از ويژگى‏هاى پيغمبر گرامى (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) است و طبق قاعده‏ى اختصاص، فقط مختص به شخص پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) مى‏باشد.
حال با توجه به چگونگى عبادت و صحيح نبودن افزودن چيزى در اجزاى آن و با توجه به اصل بدعت و شدت برخورد دين با آن و اصل تحديد و توقيفى بودن فرازهاى اذان و اقامه از جانب دين كه اساس پيروى از دين و اطاعت از فرامين دينى است نمى‏توان شهادت بر ولايت را در فرازهاى اذان و اقامه داخل نمود؛ هرچند هيچ يك از شيعيان به حقانيت حضرت على (عليه‏السلام) و امامت و عصمت ايشان شكى و سخنى ندارد، مهم دخالت ندادن هيچ گونه جمله‏اى در اذان و اقامه، بدون دليل و اجازه از جانب دين است؛ چرا كه هر گونه افزوده‏اى بدعت است و موجب اختلاف بسيارى در ميان مسلمين مى‏گردد و با اصل تقيه تعارض مى‏يابد و شايد به همين جهت بوده كه شهادت آن حضرت كنار شهادت خدا و رسول در اذان و اقامه نيامده است.
جزئيت و ورود؟
اصوليان از آن‏جا كه هيچ‏گونه دليل و مجوزى بر صحت عمل خود ندارند به قاعده‏اى كه اختراع آنان است دست مى‏يازند و مى‏گويند: اگر فراز «أشهد أنّ عليا ولى الله» به قصد جزئيت و ورود در اذان و اقامه گفته شود، حرام و بدعت است، ولى اگر به غير قصد جزئيت و ورود گفته شود، بلكه در آن تنها قصد تيمن و تبرك گردد و به عنوان ذكر گفته شود اشكال ندارد.
اين گروه به همين مقدار بسنده مى‏كنند و دليل خود را تمام مى‏دانند؛ غافل از اين كه قصد بدعت يا ورود، خود گناهى جداگانه و عمل به بدعت ـ گفتن شهادت ـ گناهى ديگر است و اين دو در حكم با يك‏ديگر تفاوت دارند؛ براى نمونه، اگر كسى به قصد خوردن شراب دست به اين عمل زند بدون آن كه قصد حلال شمردن شراب را داشته باشد، حكم به‏گونه‏اى است و چنانچه به قصد توهين به حكم خدا يا حلال شمردن حرام خدا شراب بخورد، حكم ديگر و بسى مشكل‏تر دارد. البته هرچند شخص نخست به قصد توهين به خدا و حلال شمردن شراب، آن را مصرف نمى‏كند، حدّ شرعى خود را دارد و از عقاب معاف نمى‏شود؛ پس عدم قصد ورود و جزئيت نه تنها مشكل اصوليان را حل نمى‏كند و مجوزى براى آن‏ها ايجاد نمى‏سازد، بلكه كار را سخت‏تر مى‏كند؛ چرا كه اضافه‏ى بى‏مورد آنان قاعده‏بافى و پيرايه‏سازى است.
چرا اصوليان به‏گونه‏اى سخن مى‏گويند كه عالمى همچون مرحوم صدوق؛ راوى بزرگ احاديث معصومان عليهم‏السلام ـ كه به دعاى حضرت حجت (عليه‏السلام) به دنيا آمده و مسلمانى نيست كه او را نپذيرد با چنين برخوردى تند، بلكه با لعنت از اين گروه ياد نمايد.
ما عقيده داريم كه على بن ابى طالب (عليه‏السلام)، اميرمؤمنان و ولىّ خداست و آل محمّد (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) بهترين دودمان هستند، ولى اين اعتقاد نبايد سبب بدعت در دين و افزودن جملاتى در مبادى نماز گردد.
همگامى با اهل سنت
اشكال ياد شده به اصولى همانند اشكال و نقدى است كه به اهل سنت وارد مى‏شود كه شما در دين خدا تصرف نموده و آن را كم و زياد كرده‏ايد؛ چرا كه رهبر شما؛ خليفه‏ى ثانى، گفت: «حسبنا كتاب الله؛ كتاب خدا براى دانستن احكام دين كافى است» [بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳ و ح۲۲، ص۴۷۴]، و شما هم پذيرفتيد و چون آيات قرآن فقط بر احكام كلى دلالت مى‏كرد، براى به دست آوردن احكام الهى به آيات قرآن بسنده نكرديد و به ناچار رو به بدعت‏هايى مانند: قياس، استسحان، مصالحه مرسله و… آورديد و به اين وسيله دين خدا را خدشه‏دار ساختيد و با اين روش از حدود احكام الهى و آموزه‏هاى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) دور شديد.
اشكال مذكور به اهل سنت، محكم، متقن و بجاست؛ چنانچه در مورد اذان و اقامه نيز اشكال محكمى به آن‏ها وارد است كه به‏جاى جمله‏ى «حى على خير العمل» جمله‏ى «الصلاه خير من النوم» را داخل نموده‏اند و اين نيز يكى از بدعت‏هاى اهل سنت است و همين امور علت جدايى و دورى هرچه بيش‏تر شيعه از اهل سنت مى‏گردد.
پس اگر طايفه‏ى اصول فرازى از شهادت بر اذان و اقامه بيفزايد، با همين اشكال روبه‏رو مى‏گردد و در اين امر با اهل سنت همگام مى‏گردد. به عبارت ديگر، اگر اصوليان جمله‏ى «أشهد أنّ عليا أميرالمؤمنين ولى الله» را بدعت ندانند يا قصد عدم جزئيت از آن نمايند، اهل سنت نيز در مورد «الصلاه خير من النوم» همين پاسخ را مى‏دهد و در واقع شما راه فرار به دست آنان داده‏ايد.
چگونه است كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) حق تصرف در دين را؛ حتى به اندازه‏ى يك نقطه ندارد، ولى شما چنين تصرّفى را انجام مى‏دهيد؟ اين عمل، تحريفات يهود و نصارى را در تورات و انجيل توجيه مى‏كند؛ چرا كه تحريف دين چيزى جز دست بردن در دين و كم و زياد كردن مطالب آن نيست؛ خواه افزودن يا كاستى در دين اسلام باشد يا در دين يهود و نصارى.
براستى چرا آيات و رواياتى كه هر گونه تصرفى را براى پيامبر جايز نمى‏شمارد؛ هرچند به اندازه‏ى يك نقطه باشد، مورد لحاظ قرار نمى‏دهيد و چرا به احاديث بدعت و حرمت آن نظرى نمى‏افكنيد؟ آيا تصرّف در دين، جز تحريف چيز ديگرى است؟
پرچم‏داران انحراف
در جاى خود بيان مى‏شود كه اصول اديان الهى از زمان آدم (عليه‏السلام) تا خاتم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) حقانيت خود را تنها به يك شيوه از دست داده و آن، تحريف و انحرافى است كه در ابتدا به دست علما و دانشمندان همان دين صورت گرفته است؛ به اين معنا كه در اولين مرحله، دست چپاول و تصرّف انديشمندان و بزرگان آن دين، پشت توقيفى بودن آن را شكست و سپس ديگران به تدريج جرأت نموده و راه آن‏ها را ادامه داده‏اند.
اهميت و حسّاسيت مسأله در اين‏جاست كه وقتى فردى به عنوان فقيه دين‏شناس در ابتدا به ميل و سليقه‏ى خود چيزى در دين كم يا زياد نمود، همين امر باعث به وجود آمدن هر گونه تغيير و تحريفى ديگر توسط وى و تابعان طريقه‏ى او مى‏شود. حال تكليف وى نسبت به كسانى كه ميل و سليقه‏ى او را قبول كرده و از آن پيروى نموده و آن را استمرار بخشيده‏اند چيست؟ خداى داند و بس.
بنابراين، اگر وارد ساختن اين جمله در اذان و اقامه اشكالى نداشته باشد، در ابتداى نماز و در قرائت، ركوع، تشهد و سجده نيز مى‏توان آن را داخل نمود يا داخل نمودن شهادت بر ولايت هر يك از امامان ديگر و فرازهاى ديگرى كه اهل سنت يا ديگران در دين وارد مى‏آورن، اشكالى نخواهد داشت و هر جمله‏ى تازه تأسيسى را مى‏توان در آن وارد آورد.
افزوده بر اين، در غير از مورد نماز؛ مانند: روزه، زكات، حج، جهاد و ديگر عبادات نيز اگر چيزى اضافه شود، عيبى ندارد؛ زيرا كافى است قصد ورود و جزئيت نشود كه بنا بر اين فرض، چيزى نمى‏ماند كه اشكال داشته باشد.
جسارت دينى
آيا اين جسارت و جرأت نيست كه بگوييم: جمله‏ى «أشهد أنّ أمير المؤمنين عليا ولى الله» را خدا و پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) و امامان عليهم‏السلام از اجزاى اذان و اقامه قرار نداده‏اند و ما از پيش خود چنين انديشيده‏ايم يا جسارت در اين است كه پا به جايى بگذاريم كه پيغمبر و ائمه نگذاشته‏اند و يا آن‏كه تمام اين امور از سر گمراهى است.
اگر اصوليان در مقام دفاع بگويند: «پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) فرموده است: هر جا اسم مرا برديد، نام على (عليه‏السلام) را بدون فاصله ببريد»، گوييم: اين جمله صحيح است، ولى مگر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) اين دستور را نداده است؟ چطور ايشان يا ائمه‏ى طاهرين در اذان و اقامه اين كار را انجام نداده‏اند؟
چرا در موقع تشهد، بعد از ذكر «أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله» و «أشهد أن عليا اميرالمؤمنين و وصيه» را نمى‏آوريد و چرا در ديگر موارد اين دستور را فراموش مى‏كنيد؟ البته اصوليان مى‏گويند: بايد ميان شيعه و سنى در اذان و اقامه تفاوت باشد كه در پاسخ گفته مى‏شود: اگر تفاوت شيعه و اهل سنت به حقانيت و گمراهى است، تفاوت‏ها و اختلافات زيادى ميان آن دو دسته وجود دارد و به‏طور كامل دو فرقه را از يك‏ديگر مشخص مى‏نمايد و اگر اين تفاوت‏ها به دست ماست، بايد گفت كتاب و سنت همواره موضوع اتحاد را تعقيب مى‏نمايد و براى آن اهميت خاصى قايل شده است تا ميان گروه‏هاى مسلمان التيام حاصل شود و در بين گروه‏هاى اسلامى وحدت ايجاد گردد؛ نه آن كه از خود چيزى بر دين بيفزايم تا امتياز بين دو گروه مسلمان بيش‏تر گردد.
علاوه بر آموزه‏هاى دينى، قراردادهاى خدادادى طبيعت نيز در پى اتحاد است و مى‏خواهد در ميان گروه‏هاى مختلف يك‏رنگى و يك‏دلى ايجاد شود. سلسله‏ى قرابت و خويشاوندى در بين بشر يكى از قراردادهاى طبيعى است كه براى ايجاد يك‏رنگى و اتحاد ميان گروه‏هاى مختلف بشر است.
قرآن كريم نسبت به يهود و نصارى با كمال صراحت مى‏فرمايد: «يا أهل الكتاب تعالوا إلى كلمه سواءٍ بيننا و بينكم أن لا نعبد إلاّ الله» [آل عمران / ۶۴]؛ اى اهل كتاب، بياييد و در اعتقادى مشترك قرار گيريد و به توحيد شهادت دهيد؛ اين در حالى است كه آن كلمه از طرف يهود و نصارى شرك‏آلود بوده است، ولى قرآن حكيم در يك موضوع ناتمام و شرك‏آلود از طرف يهود و نصارى، وحدت كلمه را جست‏وجو مى‏كند تا اهل كتاب با مسلمانان متحد شوند و بقيه‏ى اختلافات نيز به بركت وحدت كلمه‏ى آنان برطرف گردد و چون امروز پيروان اديان آسمانى گرفتار هجوم شرك و كفر آشكار نگردند.
اسلامى كه چنين به وحدت، يگانگى و اتحاد سفارش مى‏كند، چگونه رضايت مى‏دهد كه ميان شيعه و اهل سنت تفاوت آشكارى باشد؟ ائمه‏ى معصومين عليهم‏السلام تقيه را بيش‏تر براى حفظ وحدت كلمه تأكيد و سفارش فرموده‏اند و به همين دليل بوده است كه هميشه پيروان خود را به پنهان نمودن مسايل اختلافى و دامن نزدن به آن توصيه نموده‏اند؛ هرچند جنبه‏هاى ديگرى مانند: حفظ خون، جان و مال شيعه نيز در نظر بوده است؛ اما امر به تقيه بيش از همه، براى جلوگيرى از اختلافات بوده است تا در نتيجه از ضعف مسلمانان در مقابل قوت و قدرت دشمن پيش‏گيرى شود.
اسلام، فداى منافع!
اصوليان در توجيه ديگرى مدعى‏اند: اگر شهادت به ولايت بدعت باشد، ناچار بايد گفت مردم بسيارى از قرن‏هاى گذشته تاكنون به خاطر گفتن اين جمله‏ى بحق و احترام گزاردن به امير مؤمنان (عليه‏السلام) مستحق جهنّم مى‏شوند! براستى اگر اين شهادت بدعت است، چرا در چند قرن گذشته كسى با نقد شدت و سختى با آن برخورد ننموده است؟
اخباريان در نقد اين ادعا گويند: افرادى كه از روى علم و عمد به اين بدعت دامن زده‏اند، در آتش قهر الهى گرفتار خواهند آمد و نبايد آن‏ها را با مردم عادى و ساده‏دل كه گوش به آموزه‏هاى آن‏ها دارند يكسان پنداشت؛ چرا كه تنها گناه اين گروه، تقليد از اين علماست؛ پس عمل مردم عامى نه تنها گناه شمرده نمى‏شود، بلكه تا زمانى كه نمى‏دانسته‏اند، ثواب و پاداش نيز دارند؛ زيرا آنان معتقد بوده‏اند كه هرچه به آن‏ها رسيده، دستور خداوند است؛ همان‏طور كه حضرات معصومين عليهم‏السلام در روايات «من بلغ» [عن أبى عبدالله (عليه‏السلام) قال: «من بلغه شى‏ء من الثواب على شى‏ء من الخير، فعمل به كان له أجر ذلك؛ و إن كان رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) لم يقله.» وسائل الشيعه، ج۱، ص ۵۹، باب ۱۸، ح۱. خداوند ثواب آن عمل را به او مى‏دهد؛ اگرچه در واقع مطابق نظر شارع مقدس نباشد يا شرع حكمى نسبت به آن عمل نداشته باشد.] فرموده‏اند: هر كس به جهت آن كه شارع مقدس عملى را واجب يا حرام كرده است، آن را همان گونه كه شنيده است انجام دهد،
اما در پاسخ قسمت دوم اين سخن بايد گفت: عالمان بزرگى مانند شيخ صدوق (عليه الرحمه) در حدود هزار سال پيش حرمت و بدعت شهادت سوم در اذان و اقامه را بيان كرده‏اند. [من لا يحضره الفقيه، ج۱، ص۳۵۷، ذيل ح۳۵.]
اينك، اگر عالمان اصولى اعتراف كنند كه ذكر شهادت بر ولايت در اذان و اقامه بدعت و حرام است، حرمت خود آنان نيز شكسته مى‏شود و شخصيت علمى آن‏ها زير سؤال مى‏رود؛ پس طبيعى است كه آن‏ها به اشتباه بزرگ خود اعتراف نكنند؛ زيرا امر داير است بين شكسته شدن حرمت آن‏ها و از بين رفتن دستورات اسلام و شيعه؛ و آنان اسلام را فداى منافع خود مى‏كنند. اخباريان در پايان خطاب به مردم توصيه مى‏نمايند: چيزى كه بايد براى مردم مسلمان و دوستان اميرمؤمنان (عليه‏السلام) قابل اهتمام باشد اين است كه آنان بايد سلامت، ديانت و تهذيب نفس و عقل و درستى افكار و عقايد خود را تأمين نمايند و در جهت ارتقاى آن لحظه‏اى كوتاهى نداشته باشند و با كمال محبت و عشق نسبت به ولايت و ائمه‏ى معصومين عليهم‏السلام ؛ به‏ويژه حضرت اميرمؤمنان (عليه‏السلام) ميان اركان ايمان با اجزاى اذان و اقامه تفاوت قايل شوند، تا در اين راستا معرفت دين و شناخت عقايد ايمانى ارتقا يابد.
جواب‌هاي اصوليون:
اصوليان براى نقد و پاسخ‏گويى به ايرادها و مناقشات اخباريان در اين زمينه، ابتدا سه موضوع اساسى را يادآورى مى‏نمايند:
الف ـ فرازهاى اذان و اقامه؛
ب ـ فتاواى عالمان شيعه نسبت به شهادت بر حضرت امير در اذان و اقامه؛
ج ـ معناى بدعت در دين.
اصوليان با روشنگرى در اين سه موضوع به راحتى شبهه‏ى اخبارى را از هر ذهن صافى و غير مغرض رفع مى‏گردانند.
الف ـ فرازهاى اذان و اقامه
روايات مستفيضى فرازها و اجزاى اذان و اقامه را سى وپنج مورد بر مى‏شمرد كه هيجده فصل آن را اذان و هفده فصل ديگر را اقامه تشكيل مى‏دهد؛ بدون آن كه اختلافى در اين زمينه ميان عالمان وجود داشته باشد.
بنابراين، هيچ فقيهى شهادت بر حضرت اميرمؤمنان را جزو اذان يا اقامه نمى‏داند؛ هرچند همه‏ى اذان و اقامه از واجبات نماز نيست تا شهادت بر حضرت اميرمؤمنان (عليه‏السلام) واجب باشد. البته، شهادت ياد شده امرى محبوب و ذكرى مطلوب است كه بعد از شهادت به رسالت رسول اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) آورده مى‏شود؛ همان‏طور كه در نماز و تشهد با آوردن صلوات بعد از درود بر پيامبر ذكر آل محمد (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) ـ كه حضرات معصومين عليهم‏السلام باشند ـ بيان شده است.
ـ فتاواى عالمان شيعه
همان‏طور كه گفته شد عالمان شيعه اين ذكر را مانند اذكار استحبابى ديگر مى‏دانند كه در ميان واجبات نماز به عنوان استحباب آورده مى‏شود و كسى آن را واجب نمى‏داند؛ همچنان كه گفتن آن را حرام نمى‏دانند، مگر اين كه به قصد اضافه در دين آورده شود كه در اين صورت بدعت و حرام است.
ـ معناى بدعت در دين
بدعت در دين آن است كه فردى چيزى را از پيش خود به دين نسبت دهد يا چيزى را از دين خارج نمايد و عمل خود را ابتكارى قلمداد نمايد؛ براى نمونه بگويد: خوب بود خدا و رسول اين كار را مى‏كردند و حال كه چنين نكرده‏اند، من خود اين عمل را جزو دين مى‏دانم، يا چيزى را از دين برمى‏دارم. عمل ياد شده بدعت و حرام است و سبب كفر و ارتداد مى‏گردد.
ويژگى ذكرهاى مستحبّى
با بيان اين سه موضوع به دست مى‏آيد كه كسى نمى‏تواند بگويد: در نماز ذكر شهادت بر حضرت اميرمؤمنان واجب است؛ زيرا اين گفتار برخلاف نظر تمامى فقهاى شيعه است كه مى‏گويند: اگر كسى به قصد ورود و جزئيت در اذان و اقامه بر حضرت امير مؤمنان (عليه‏السلام) شهادت دهد و آن را مانند ديگر فصول بداند، مرتكب حرام و گناه گشته است؛ ولى از اين نكته نبايد غفلت داشت كه شهادت بر ولايت نزد عالمان شيعه بدعت نيست؛ زيرا همان گونه كه در تعريف بدعت گذشت، بدعت آن است كه كسى تشريع در دين كند و بگويد: چيزى را كه خدا و رسول حرام كرده است، من حلال مى‏نمايم و يا حكمى را كه خدا و رسول بيان نكرده است، من مى‏گويم يا موضوعى را كه ايشان فرموده‏اند، من عكس آن را لازم مى‏دانم و از پيش خود، بدون دليل و مدرك شرعى چيزى از دين كم يا زياد نمايد؛ مانند: بدعت‏هاى خليفه‏ى دوم.
ذكر شهادت مانند ديگر اذكار، جهت استحبابى دارد؛ نه وجوب و ورود. البته، در دين از جانب خداوند و رسول اكرم يا معصومين عليهم‏السلام دليلى بر ترك اين ذكر نرسيده است تا انجام آن شبهه‏اى ايجاد كند؛ پس دليلى بر ترك اين ذكرِ وجود ندارد و براى انجام آن، دليل خاصى كه دلالت بر وجوب آن ـ به عنوان فصل مستقلّ ـ بكند نرسيده است؛ فقط دليل عام وجود دارد كه هر جا ذكر رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) آمد، بعد از آن نام آل پيامبر عليهم‏السلام ـ كه حضرات معصومين عليهم‏السلام است ـ آورده شود و اين امر ويژگى مكتب تشيع و محبّان خاندان عصمت و طهارت است.
ذكر شهادت در اذان و اقامه همانند هر ذكر استحبابى ديگر ـ كه به قصد تبرّع و ثواب آورده مى‏شود؛ نه به قصد جزئيت و ورود ـ در كل پسنديده و مستحب است؛ همان‏طور كه همه‏ى فقيهان مى‏گويند: در هر جاى نماز مى‏توان هر ذكر استحبابى را بيان كرد و آن را تكرار نمود؛ حتّى جملات واجب نماز را مى‏توان در نماز به عنوان ذكر استحبابى بيش‏تر از يك بار ـ به هر قدر كه باشد ـ تكرار نمود؛ براى نمونه، بعد از تسبيحات يا در بين آن سه مرتبه يا دو مرتبه يا در هر جاى ديگر نماز هر ذكرى كه به قصد تبرّع و ثواب گفته شود اشكال ندارد. با اين بيان، ايرادى اخبارى چه وجهى دارد كه تنها نسبت به ذكر شهادت بر حضرت امير (عليه‏السلام) وارد مى‏شود؟ چه تفاوتى ميان اين ذكر و ذكرهاى ديگر مى‏باشد؟ اگر آن جايز است، اين نيز جايز است. اگر آن اذكار جملات مأثور است، ذكر شهادت بر ولايت نيز مأثور و مكمل ايمان است؛ ذكرى كه به‏طور واجب در صلوات ـ كه جزو تشهد نماز مى‏باشد ـ وارد شده است.
تفاوت ذكر شهادت با بدعت اهل سنت
توهّم ديگرى كه در اين جا مطرح مى‏شود، اين است كه اگر ذكر شهادت حضرت اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در ميان اذان و اقامه بدعت نيست؛ پس جمله‏ى «الصلاه خير من النوم» ـ كه اهل سنت آن را در اذان و اقامه به كار مى‏برند ـ بايد جايز باشد و بدعت به شمار نيايد و حال آن كه عالمان شيعه آن را بدعت مى‏خوانند و ذكر آن را در نماز جايز نمى‏دانند.
در پاسخ اين شبهه بايد گفت: اين دو ذكر با هم تفاوت بسيارى دارد؛ زيرا «الصلاه خير من النوم» تحت عنوان بدعت و به‏طور لزوم آورده مى‏شود؛ از طرفى، اين ذكر پوچ و بى‏معناست؛ نماز بهتر از خواب است، جمله‏اى بى‏معناست؛ چون معلوم است كه نماز از هر چيزى بهتر است؛ حال خواب چه خصوصيت ويژه و برترى دارد كه نماز با آن مقايسه مى‏شود. ذكر شهادت مكمّل ايمان، بلكه روح ايمان است؛ بنابراين مقايسه بين اين دو ذكر صحيح نيست؛ زيرا دو تفاوت اساسى ميان «أشهد أنّ عليا ولى الله‏» و «الصلاه خير من النوم» وجود دارد:
۱ـ شهادت به ولايت را شيعه جزو اذان و اقامه نمى‏داند، ولى اهل سنت اين جمله‏ى بى‏معنا را جزو اذان و اقامه مى‏دانند و آن را به‏جاى «حى على خير العمل» قرار مى‏دهند.
۲ـ مفاد ذكر شهادت، مطلبى مهم و مأثور است؛ به‏گونه‏اى كه ولايت ركن دين و مكمّل ايمان است؛ چنانچه از روايات و آيه‏ى «اليوم أكملت لكم دينكم» [امروز (روز غدير خم) دين شما را كامل كردم. مائده / ۳] اهميت آن به دست مى‏آيد؛ به خلاف جمله‏ى «الصلاه خير من النوم» كه پوچ و بى‏محتواست؛ زيرا هر عمل صالح بهتر از خواب است؛ هرچند كه هر خواب مناسبى، خود عملى صالح است؛ پس گوينده‏ى اين ذكر بايد فردى بى اطّلاع و ناآگاه از ادب و سخن باشد.
ذكر شهادت در اذان و اقامه به قصد استحباب و تبرّع، نه تنها جايز.است، بلكه ذكرى محبوب و مطلوب است كه دل و جان آدمى را صيقل مى‏دهد؛ هرچند نبايد آن را به قصد «ورود» گفت. اگر ترك اين ذكر به علت مخالفت با ولايت باشد، حرام است؛ پس بر قرائت اين ذكر در ميان فصول اذان و اقامه، با حفظ شرايط اشكالى وارد نيست، مگر آن كه كسى بخواهد اين موضوع را با قصد سوء دنبال كند. همچنين اين ذكر قابل مقايسه با ذكر اهل سنت نيست؛ زيرا نه آن جمله، شايسته است و نه گوينده‏ى آن قصد خيرى دارد.
[تا اينجا از اين منبع نقل شده است: «بازشناسي و نقد فرهنگ اخباري گري و اصول مداري و بررسي نظام اجتهاد و استنباط احكام»، آيت الله محمد رضا نكونام، با اندكي تلخيص]
نظر مختار منهاج فردوسيان
بعد از ملاحظه‌ي تفصيل دعواي اخباريون و اصوليون در مورد شهادت ثالثه، راه اعتدال و مورد قبول همه‌ي علماي اسلام را بر مي‌گزينيم. به اين صورت كه اگر منهاجي، گفتن شهادت ثالثه را در اذان و اقامه، ترك كند (بدون اينكه گفتنش را حرام بداند) هم نظر اخباريون تأمين شده و هم نظر اصوليون. پس راه احتياط اين است كه اين اضافات و مانند آن (شهادت رابعه و. ..) را در اذان و اقامه نگوييم. همين نظر در نسخه‌ي اول «مجموعه‌ي قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان» به شكل قانون در طبقه‌ي دهم (آخرين طبقه) بيان شد ولي به مذاق برخي از افراطيون خوش نيامد و به عنوان مستمسكي عليه برنامه‌ي منهاج فردوسيان، از آن، سوء استفاده‌ي تبليغاتي كردند. البته اين قانون، بنا به دلايلي از نسخه‌ي دوم حذف شده است.

خدايا منهاج فردوسيان را از شر دوستان نادان و دشمنان دانا محافظت بفرما
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۹:۱۵ توسط:امير علي اميني موضوع:

دستور العمل شيخ ذبيح الله محلاتي براي سير تكاملي + نقد

طريق سلوك الي الحق چگونه مي‌باشد؟ /
علماي اعلام (رحمهم‌الله) قديماً و حديثاً كتاب‌هاي نفيسي راجع به اين قسمت تأليف كرده‌اند و از اخبار اهل بيت عصمت (عليهم‌السلام) آن را استخراج كرده‌اند و ما را بي‌نياز از سر سپردن در نزد شيخ و درويش نموده‌اند.
اي برادر عزيز اگر طالب طريق سلوك الي الحق هستي بايد نفس خود را مهار كني. چه آن كه نفس آدمي به حسب هوا و طبيعت به حكم (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوء) پيوسته خواهد كه فرمان‌ده بود نه فرمان‌بر و اين صفت، عين منازعت با حق تعالي در الاهيت و معبوديت است.

نفس را نهصد سر است و هر سري *** از فراز چرخ تا تحت الثري
نفست اژدرهاست او كي مرده است؟! *** از غم بي‌آلتي افسرده است

پس هرگاه در نفس سالك، صفت انقياد اوامر الهي پديد آمد و امّاريت او به مأموريت مبدّل گرديد، لذت عبادت را خواهد چشيد و معونه‌ي ترقي سالك اين است كه:
اولاً: اقرار به لسان و اعتقاد به جنان داشته باشد. به زبان بگويد: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله و وصيه و خليفته من بعده» و به قلب نيز معتقد باشد.
ثانياً: عمل به جوارح را به نحو اوفي و اتم اتيان كند چندان كه مستحبي از او ترك نشود.
ثالثاً: با اين حال، خود را مقصر شمارد.
رابعاً: از مجالس علما نفرت نگيرد و حضور در آن مجالس را غنيمت شمارد.
خامساً: طريق اعتدال را از دست ندهد در اكل و شُرب بعد از آن كه لقمه‌ي خود را حلال كرده باشد.
سادساً: غالباً با وضو باشد و در قلّت نوم و تكلّم و مخالطه با مردم سعي خود به كار برد و قلب و لسان او ذاكر باشد.
سابعاً: مقام رضا و تسليم را تحصيل بنمايد كه مطلقاً لب از لا و نعم بسته داشته باشد و در سؤال رحمت و مغفرت و عدم تعذيب به معصيت تا تواند به لفظ امر و نهي اقدام ننمايد؛ چنان كه ابراهيم خليل (عليه‌السلام) فرمود هنگامي كه عرض كرد: (وَ مَنْ عَصاني‏ فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحيم‏) و نگفت: «اغفر لهم» و حضرت عيسي (عليه‌السلام) عرض كرد: (إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيم‏) و نگفت: «لا تعذّبهم و اغفر لهم» و ايوب (عليه‌السلام) گفت: (أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين‏) و نگفت: «ارحمني».
ثامناً: خود را بهتر از احدي نداند.
تاسعاً: در مصائب شديده، صابر باشد به حدّي كه حالت فرح به او دست دهد.
عاشراً: نفس خود را در تعب‌‌ اندازد و خير به ديگران رساند از قضاي حوائج اخوان و ايثار در مال و غير آن. (تِلْكَ عَشَرَهٌ كامِلَهٌ)
هرگاه بر اين ده خصلت قيام نمود از حضيض حيوانيت به اوج عالم انسانيت پرواز كند و از انوار جبروتيه و اسرار لاهوتيه چندان به در و ديوار قلب او بتابد كه جز لقاي پروردگار، طالب چيز ديگر نباشد و در آن وقت بعضي از بوارق انوار و اشعه‌ي انوار در بصر و بصيرتش جلي نمايد و پاره‌اي از خارق عادات و بعضي از كرامات، عند الحاجه از او به عرصه‌ي بروز پيوندد.

(كشف الاشتباه در كجروي اصحاب خانقاه، شيخ ذبيح الله محلاتي، مقدمه)
******************
اشكالات اين برنامه:

۱. به شدت ناقص است، يعني بخش‌هاي بسياري از شرع انور در آن نيامده است.
۲. از مهم‌تر به مهم چيده نشده است.
۳. كلي است و به جزئيات، پرداخته نشده است.
اگر آن مرحوم، دسترسي به برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان مي‌داشت، چنين نسخه‌ي ناقص و پر اشكالي را نمي‌پيچيد و تهي‌دستي حوزه‌هاي علميه از ارائه‌ي برنامه‌ي تربيتي را به رخ مشتاقان كمال و سعادت نمي‌كشيد.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۸:۴۹ توسط:امير علي اميني موضوع:

دستور العمل فيض كاشاني + نقد

دستور العمل فيض كاشاني در كتاب زاد السالك:
راهنماي اين راه (يعني طريق سلوك الي الحق) پيغمبر است و ساير ائمه‌ي معصومين (عليهم‌السلام) كه راه نموده‌اند و سنن و آداب وضع كرده‌اند. از مصالح و مفاسد راه خبر داده‌اند و خود به اين راه رفته‌اند و امت را به تأسّي و اقتفاي خود امر فرموده‌اند «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَه» و «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏» و محصل آنچه ايشان مي‌كردند و امر به آن مي‌فرمودند چنان كه از روايات معتبره به طريق اهل بيت: مستفاد مي‌شود از اموري كه سالك را لابد است از آن و اخلال به آن به هيچ وجه جايز نيست بعد از تحصيل عقايد حقّه، بيست و پنج چيز است؛
اول: محافظت بر صلوات يعني گزاردن آن در اول وقت به جماعت با سنن و آداب. پس اگر بي‌علتي و عذري از اول وقت تأخير كند يا به جماعت حاضر نشود يا سنني از سنن يا ادبي از آداب آن را فرو گذارد از سلوك راه بيرون رفته و با ساير عوام كه در بيداي جهالت و ضلالت سرگردان مي‌چرند و از راه و مقصد بي‌خبرند و ايشان را هرگز ترقي‌يي نيست، مساوي است.
دوم: محافظت بر نماز جمعه و عيدين و آيات با اجتماع شرايط الا مع العذر المسقِط كه اگر سه جمعه‌ي متوالي ترك نماز كند بي‌علتي، دل او زنگ گيرد به حيثيتي كه قابل اصلاح نباشد.
سوم: محافظت بر نوافل نماز معهوده‌ي يوميه كه ترك آن را براي سالك معصيت شمردند الا چهار ركعت از نافله‌ي عصر و دو ركعت از نافله‌ي مغرب و وتيره كه ترك آن بي‌عذري جايز است.
چهارم: محافظت بر صوم ماه رمضان و تكميل آن، چنان كه زبان را از لغو و غيبت و دروغ و دشنام و نحو آن و ساير اعضا را از ظلم و خيانت و فطور را از حرام و شبهه بيشتر ضبط كند كه در ساير ايام مي‌كرد.
پنجم: محافظت بر صوم سنت كه سه روز معهود است از هر ماهي كه معادل صوم دهر است چنان كه بي‌عذري ترك نكند و اگر ترك كند قضا كند يا به مدّي از طعام تصدّق نمايد.
ششم: محافظت بر زكات بر وجهي كه تأخير و تواني جايز ندارد مگر عذري باشد مثل فقد مستحق يا انتظار افضل مستحقين و نحو آن.
هفتم: محافظت بر انفاق حق معلوم از مال، اعني مقرر سازد كه هر روز يا هر هفته يا هر ماه چيزي به سائل يا محروم بدهد به قدر مناسب مال چنان كه اخلال به آن نكند و اگر كسي را نيز بر آن مطلع نسازد بهتر است «وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم‏ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» و في الحديث «انه غير الزكوه» .
هشتم: محافظت بر حَجه الاسلام چنان كه در سال وجوب به فعل آورد و بي‌عذري تأخير در وي روا ندارد.
نهم: زيارت قبور مقدسه‌ي پيغمبر و ائمه‌ي معصومين: خصوصاً امام حسين (عليه‌السلام) چه در حديث آمده كه زيارت حسين (عليه‌السلام) فرض است بر هر مؤمن، هر كه ترك كند، حقي از خدا و رسول را ترك كرده؛ و در حديث ديگر وارد است كه هر امامي را عهدي است بر گردن اولياء و شيعه‌ي خود و از جمله تمامي وفاي به عهد، زيارت قبور ايشان است.
دهم: محافظت بر حقوق اخوان و قضاي حوائج ايشان چه تأكيدات بليغه در آن شده بلكه بر اكثر فرائض، مقدم داشته‌اند.
يازدهم: تدارك نمودن هر چه از مذكورات فوت شده باشد وقتي كه متنبّه شده باشد؛ مهما امكن.
دوازدهم: اخلاق مذمومه مثل كبر و بخل و حسد و نحو آن را از خود سلب كردن به رياضت و اخلاق پسنديده مثل حُسن خلق و سخا و صبر و غير آن بر خود بستن تا ملكه شود.
سيزدهم: ترك منهيات جملهً و اگر بر سبيل ندرت، معصيتي واقع شود زود به استغفار و توبه و انابت تدارك نمايد تا محبوب حق باشد «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابين‏» و «ان الله يحب كل مفتتن توّاب» يعني خدا دوست دارد توبه كننده‌اي كه به فتنه افتاده.
چهاردهم: ترك شبهات كه موجب وقوع در محرمات است و گفته‌اند هر كه ادبي را ترك كند، از سنتي محروم شود و هر كه سنتي را ترك كند، از فريضه‌اي محروم مي‌شود.
پانزدهم: در ما لايعني خوض نكردن كه موجب قسوت و خسران است. و في الحديث: «من طلب ما لايعنيه، فاته ما يعنيه» و اگر از روي غفلت صادر شود بعد از تنبّه، تدارك نمايد به استغفار و انابت «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏ * وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ في‏ الغَيِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ» و تا ترك مجالست بطّالين و مغتابين و آنهايي كه سخنان پراكنده گويند و روز مي‌گذرانند، نكند از ما لايعني خلاص نشود؛ چه هيچ چيز مثل اين نيست در ايجاب قسوت و غفلت و تضييع وقت.
شانزدهم: كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن را شعار خود ساختن كه دخل تمام در تنوير قلب دارد.
هفدهم: هر روز قدري از قرآن تلاوت كردن و اقلش پنجاه آيه است با تدبّر و تأمل و خضوع و اگر بعضي از آن در نماز واقع شود بهتر است.
هجدهم: قدري از اذكار و دعوات، ورد خود ساختن در اوقات معينه خصوصاً بعد از نمازهاي فريضه و اگر تواند همه‌ي اوقات، زبان را مشغول ذكر حق دارد و اگر چه جوارح را مشغول كارهاي ديگر مصروف دارد زهي سعادت او.
نوزدهم: صحبت عالم و سؤال از او و استفاده از علوم او به قدر حوصله‌ي خود تا مي‌تواند كه علمي بر علم خود بيفزايد. «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَى عِلْمِه‏» صحبت اعلم از خود را فوزي عظيم شمرد و اگر عالمي يابد كه به علم خود عمل كند متابعت او را لازم شمرد و از حكم او بيرون نرود و مراد از علم، علم آخرت است نه علم دنيا و اگر چنين كسي نيابد و اعلم از خود به دست نياورد با كتاب، صحبت دارد و با مردم نيكوسيرت كه از ايشان كسب اخلاق حميده كند و هر صحبتي كه او را خوشوقت و متذكر آخرت بنمايد از دست ندهد.
بيستم: با مردم به حُسن خلق و مباسطت معاشرت كردن تا بر كسي گران نباشد و افعال ايشان را محملي نيكو‌ انديشيدن و گمان بد به كسي نداشتن.
بيست و يكم: صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن.
بيست و دوم: توكّل بر حق سبحانه و تعالي كردن در همه‌ي امور و نظر بر اسباب نداشتن و در تحصيل رزق، اهمال كردن و بسيار به جدّ نگرفتن در آن و فكرهاي دور به جهت آن نكردن و تا مي‌تواند به كم قناعت كردن و ترك فضول معاش نمودن.
بيست و سوم: بر جفاي اهل و متعلّقان صبر كردن و زود از جا در نيامدن و بدخويي نكردن كه هر چند جفا بيشتر بكشد و تلقّي بلا بيشتر بكند زودتر به مطلب مي‌رسد.
بيست و چهارم: امر به معروف و نهي از منكر به قدر وسع و طاقت كردن و ديگران را نيز بر خير داشتن اگر قوّت نفسي داشته باشد و الا اجتناب از صحبت ايشان نمودن با مدارا و تقيه تا موجب وحشت نباشد.
بيست و پنجم: اوقات خود را ضبط كردن و در هر وقتي از شبانه روز وردي قراردادن كه به آن مشغول بشود تا اوقاتش ضايع نشود؛ چه هر وقتي تابع موقوتٌ له است و اين عمده است در سلوك.
اين است آنچه از ائمه‌ي معصومين: به ما رسيده كه خود مي‌كردند و ديگران را امر مي‌فرمودند. اما چلّه داشتن و حيواني نخوردن و ذكر چهار ضرب كردن و غير آن كه از صوفيه منقول است از ائمه (عليهم‌السلام) وارد نشده است.

************************

اشكالات اين برنامه:
۱. از مهم‌تر به مهم چيده نشده است.
۲. كلي است و به جزئيات، پرداخته نشده است.
۳. ناقص است، يعني بخش‌هاي بسياري از شرع انور در آن نيامده است.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۸:۲۵ توسط:امير علي اميني موضوع:

براي رسيدن به كمال و سعادت، اين‌همه قاعده‌ و قانون «لازم» نيست!

اشكال: براي رسيدن به كمال و سعادت، ايمان آوردن به اين‌همه قاعده‌ي نظري و عمل كردن به اين‌همه قانون عملي، كه در «منهاج فردوسيان» آمده، «لازم» نيست. /
طرح اشكال: بنا به اظهار بعضي عرفا، عمل كردن به چند دستور مهم براي رسيدن به حقايق عالم و سعادت ابدي كفايت مي‌كند، پس چه دليلي داريد كه بايد تمام دستورات رسيده از ناحيه‌ي شارع مقدس را بدانيم و بدان‌ها عمل كنيم تا به كمال واقعي و سعادت ابدي برسيم؟
جواب: چنان كه در جاي خود مقرر شد (در قواعد نظري منهاج فردوسيان به طور كامل بحث شده است) قرآن كريم كتاب هدايت بشر به سوي كمال است‌. همچنين مقرر شد كه رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) استاد كل و از سوي خداي متعال، مأمور به تزكيه و تهذيب نفوس مستعده هستند‌. و همچنين مقرر شد كه ائمه‌ي دوازده‌گانه‌ي معصوم (عليهم‌السلام)، جانشينان رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) در امر تربيت و تزكيه هستند‌.
با اين مقدمات، مي‌گوييم: اگر دستوري در قرآن كريم يا بيانات رسول خدا يا امامان معصوم (عليهم‌السلام) باشد لابد در جهت تكامل بشر و رساندنش به سعادت است يعني عمل كردن به اين دستورات، در رسيدن به كمال و سعادت ابدي نقش دارد‌ . و اگر اين را نپذيريم قائل به اين خواهيم شد كه صدور اين دستورات (يا برخي از اين دستورات) بي‌فايده و لغو بوده است‌. و اين مطلب، خلاف مسلّماتي است كه در بدايت امر قبول كرديم‌.
بايد توجه داشت كه دين، يك مجموعه‌ي واحد است كه فقط عمل كردن به مجموعه‌ي دستورات آن، نجات‌بخش است و به كمال و سعادت ابدي مي‌رساند. (۱) خداي متعال در قرآن كريم، گروهي كه به قسمتي از تعاليم ديني ايمان آورده و قسمت ديگري را ناديده مي‌گيرند، توبيخ نموده و وعيد سختي داده است‌؛ مي‌فرمايد: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الكتَابِ وَتَكفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن يفْعَلُ ذَلِك مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الحَياهِ الدُّنْيا وَيَوْمَ القِيامَهِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ العَذَابِ وَمَا اللهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (۲)
گرچه شايد در نگاه اول،‌ معني آيه منصرف به لايه‌هاي غليظ باشد ولي با نگاه ديگر در مي‌يابيم كه شامل لايه‌هاي رقيق نيز مي‌گردد و مي‌توان به بي‌اعتنايي به بخشي از تعاليم ديني به بهانه‌ي مستحب و مكروه بودن نيز معني كرد‌. البته در اين صورت، عذاب‌ها و وعيدها نيز به همان اندازه تخفيف مي‌يابد ولي باز هم تبديل به وعده نمي‌شود! پس جا دارد با تجديد ايمان به تمام آنچه در مجموعه‌ي كامل شريعت اسلام آمده، عمل به همه‌ي آموزه‌هاي ديني را سرلوحه‌ي برنامه‌ي تكامل معنوي و روحي خويش قرار دهيم‌.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيهِ السَّلَامُ: «إِنَّمَا شِيعَتُنَا مَنْ تَابَعَنَا وَ لَمْ يُخَالِفْنَا، وَ مَنْ إِذَا خِفْنَا خَافَ، وَ إِذَا أَمِنَّا أَمِنَ، فَأُوَلئِكَ شِيعَتُنَا». (قرب الإسناد، حميري، صفحه‌ي ۳۴۲) . ترجمه: امام باقر (عليه‌السلام) فرمودند: همانا شيعيان ما كساني هستند كه پيروي ما كنند و مخالفت با ما نكنند و [شيعه‌ي ما] كسي است كه هر گاه احساس ترس كنيم، او نيز بترسد و هر گاه احساس امنيت كنيم، او نيز ايمن باشد. اينان شيعيان ما هستند.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام) قَالَ: «إِنَّا لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مُؤْمِناً حَتَّى يَكونَ لِجَمِيعِ أَمْرِنَا مُتَّبِعاً مُرِيداً» (كافي، محدث كليني، جلد ۲، صفحه‌ي ۷۸) . ترجمه: امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: ما مردي را مؤمن نمي‌شماريم تا اين كه تمام امر ما را پيرو باشد و اراده‌ي انجام آن را داشته باشد.
۲. سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۸۵. ترجمه: آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان مى‏آوريد، و به بعضى كافر مى‏شويد؟! براى كسى از شما كه اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين الهى) را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز به شديدترين عذاب‌ها گرفتار مى‏شوند‌. و خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد غافل نيست.



برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۷:۵۷ توسط:امير علي اميني موضوع:

راهكاري براي تغيير صفات ذميمه به صفات حميده!

اشكال: در برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان راهكاري براي تغيير صفات ذميمه به صفات حميده ديده نمي‌شود‌. /
طرح اشكال: انسان داراي سه بُعد است، عقايد، صفات و اعمال‌. برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان در دو زمينه‌ي عقايد و اعمال،‌ به تفصيل سخن گفته ولي از راهكارهاي تغيير صفات ذميمه به صفات حميده چيزي ديده نمي‌شود‌. اين نقيصه چطور مرتفع مي‌گردد؟
**********
جواب: نخست بايد صفات يا خُلق را تعريف كنيم‌. ‏در مفردات راغب آمده است: «خُلق به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى‌شود»۱‌. بنا بر اين مى‌توان گفت: اخلاق، مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‌. ابن مسكويه مى‌گويد: «خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى‌كند بى آن كه نياز به تفكر و انديشه داشته باشد، و آن بر دو قسم است:
۱‌‌ـ قسمى از آن طبيعى و به اصل مزاج آدمى بستگى دارد مانند كسى كه از كوچك‌ترين ناملايمى خشمگين مى‌شود و يا مى‌خندد و يا افسرده مى‌شود‌.
۲‌‌ـ قسم ديگر ناشى از عادت و تمرين است و چه بسا در آغاز از روى فكر ناشى مى‌شده ولى بر اثر تكرار، رفته رفته به شكل ملكه و خُلق و خوى ثابت در مى‌آيد، آن گاه بدون فكر و محاسبه عمل مى‌كند‌.
پس بنا بر اين، حالات نفسانى تا به شكل خلق و خوى ثابت در نيامده، به عنوان اخلاق شناخته نمى‌شود؛ مثلاً‍ اگر كسى يك يا چند بار بذل و بخشش كند، نمى‌شود او را سخاوتمند ناميد‌.
بعد از مشخص شدن تعريف صفات يا اخلاق، عرض مي‌كنم اين سؤال، يك جواب نقضي و يك جواب حلّي دارد‌.
**********
جواب نقضي (زير بار اشكال نرفتن) اين است: اصلاً قبول نمي‌كنيم كه هر انسان بايد در سه ميدان مجاهده كند و سه قلعه را فتح نمايد تا بتواند به كمال واقعي و سعادت ابدي‌اش برسد‌. يعني نمي‌پذيريم كه هر جوينده‌ي كمال و سعادت،‌ بايد هم اعتقاداتش را اصلاح كند، هم اخلاقش را تغيير دهد و هم اعمالش را صالح نمايد‌.
دليل اول براي اين نپذيرفتن اشكال، نص صريح قرآن كريم است كه در بيش از نود آيه، رسيدن به كمال و سعادت را منحصر در اصلاح اعتقادات و اعمال مي‌داند و اسمي و يادي از تغيير صفات ذميمه به صفات حميده به ميان نمي‌آورد‌. عبارت «الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و نظاير آن، تصريح در ضرورت مجاهده در دو جبهه (و نه سه جبهه) دارد‌.
دليل دوم براي نپذيرفتن اشكال اين است كه تغيير دادن صفات از سوي انسان، امري محال يا نزديك به محال است و فقط به عنايت خاصه‌اي از جانب حضرت حق تعالي صورت مي‌گيرد‌. اموري كه تغييرش به اختيار انسان نباشد، نمي‌تواند موضوع تكليف قرار گيرد و بر اصلاح نكردنش توسط انسان،‌ مؤاخذه‌اي در پي داشته باشد‌.
مثلاً كسي كه پوستي تيره‌رنگ دارد، نبايد براي رنگين‌پوست بودنش مؤاخذه شود چون از اختيار او خارج بوده است‌. ولي اگر همين شخص، با اختيار خودش كاري كند و راهي برود كه منجر به رنگين شدن پوستش گردد، مي‌توان او را به خاطر انجام اختياري مقدمات، مؤاخذه نمود‌.
**********
جواب حَلّي (زير بار اشكال رفتن): مي‌پذيريم كه انسان بايد در سه جبهه مجاهده كند‌. راهكاري كه در منهاج فردوسيان آمده، اصلاح ديدگاه‌ها و كنترل عمل ناشي از آن صفات است تا آرام آرام به نور ايمان و تفصيلي شدن اعتقادات، ريشه‌اش اصلاح و صفات ذميمه به صفات حميده تبديل گردد و به حد اعتدال برسد‌. به عبارتي ديگر، با دقت در آيات و روايات (كه زير بناي تفكر اصيل اسلامي و جانمايه‌ي برنامه‌ي تكاملي است) چنين به دست مي‌آيد كه آيات و روايات، در نگاه به مقوله‌هاي اخلاقي به دو قسم منقسم مي‌گردد؛
قسم اول: آيات و رواياتي كه صفت اخلاقي را از لحاظ نظري داراي حسن و يا قبح معرفي مي‌كند؛ يعني مي‌كوشد در مرحله‌ي اول، ديدگاه پيروانش را نسبت به جايگاه آن صفت در دسته‌ي صفات حميده يا رذيله مشخص نمايد‌. مثلاً غيرت را براي مرد ممدوح و براي زن مذموم مي‌شمارد‌.
قسم دوم: آيات و رواياتي است كه مصاديق صفات را مشخص مي‌نمايد‌. يعني راه را براي كسب صفات حميده و رها شدن از صفات رذيله به صورت عملياتي فراروي پيرو خود روشن مي‌سازد‌. به بيان ديگر علاوه بر اين كه مشخص مي‌كند كه چه صفت‌هايي براي چه افرادي خوب و ممدوح و براي چه افرادي بد و مذموم است، مشخص مي‌كند كه انجام دادن فلان كار و فلان كار موجب ‌مي‌شود تا انسان از متّصفين به آن صفت [در كوتاه مدت] معرفي شود و بر اثر ممارست و استمرار تا رسيدن به مرحله‌ي استقرار، از متصفين دائمي به آن صفت گردد‌.
همچنين مشخص مي‌كند ترك كردن فلان كار و فلان كار، انسان را از موصوفين به فلان صفت رذيله دور كرده و بر اثر تداوم، ريشه‌ي آن را از ساحت وجود بركند‌.
برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان (كه فقط مبتني بر آيات شريفه و روايات معتبر است) همين رويكرد را در اصلاح و ترميم صفات حميده و رذيله دارد‌. يعني در مرحله‌ي اصلاح ديدگاه‌ها و در قواعد نظري خود، حَسن يا قبيح بودن تك تك صفات بشري را روشن نموده است‌. سپس در قوانين عملي خود با حفظ مراتب ـ يعني سير اهم به مهم ـ مصاديق هر صفت را مي‌آورد و تكليف منهاجي در قبال انجام يا ترك آن را مشخص مي‌سازد‌.
بدين ترتيب اگر كسي همپاي اين برنامه‌ي تكاملي، سَير نمايد، طي دو مرحله، موفق به كسب تمام صفات حميده و رها شدن از تمام صفات رذيله خواهد گرديد‌.
نتيجه‌ي نهايي اين كه: هر كس خالصانه به قواعد نظري منهاج فردوسيان معتقد شود و صادقانه به قانون‌هاي عملي منهاج فردوسيان عمل نمايد، تمام صفات حميده را به مرور زمان كسب كرده و تمام صفات رذيله را به مرور زمان از ساحت جان خواهد زدود، بدون اين كه بخواهد تقلاي ويژه و تلاش خاصي از خود نشان دهد‌. پس چه بپذيريم كه بايد صفات را تغيير داد و چه نپذيريم، نتيجه‌اش براي اصحاب منهاج فردوسيان، يكي است زيرا آنان با التزام به قواعد و قوانين منهاج فردوسيان، خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه، جبهه‌ي سوم مجاهده (يعني تغيير صفات ذميمه به حميده) را در مي‌نوردند و به دستاوردهاي شيرينش نايل مي‌شوند‌.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مفردات راغب، كلمه‌ي خلق، صفحه‌ي ۱۵۸.

 

 



برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۷:۳۸ توسط:امير علي اميني موضوع:

اصحاب منهاج فردوسيان، شيعيان افراطي هستند!

اشكال: اصحاب منهاج فردوسيان، شيعيان افراطي هستند. /
طرح اشكال: از آنجا كه اصحاب منهاج فردوسيان، در اعتقادات اصلي، با شيعيان دوازده‌امامي، مشترك هستند، ولي در عمل، تندروي‌هايي دارند، بهتر است اينان را «شيعه‌ي افراطي» بدانيم.

**********

جواب: نخست بايد افراط و تفريط را معني كنيم. «افراط» به معني از حد درگذشتن، از حد ‌و ‌اندازه تجاوز كردن و زياده‌روي كردن است. «تفريط» به معني كوتاهي ‌كردن در كاري، اظهار عجز كردن در كاري، بيهوده ساختن، ضايع‌ كردن و تلف‌ كردن مال است.
اين كه «پيرو» به تمام دستورات «پيشوا»ي خود عمل كند، «متابعت» است ولي اگر بيش از آنچه به او دستور داده‌اند، عملي انجام دهد، «افراط» كرده است و اگر در انجام دادن دستورات پيشوايش كوتاهي نموده و موجب تلف شدن فرصت يا مالي گردد، «تفريط» كرده است. حال اگر مجموعه‌ي قوانين عملي منهاج فردوسيان ـ كه دستورات صريح و روشن خداي تعالي و پيامبر و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) است ـ را كسي به دقت مراعات نمود، «متابعت» كرده است؛ و اگر كسي بيش از آنچه دستور داده‌اند را انجام دهد، دچار «افراط» شده و آن كه تمام يا بخشي از آن را بدون عذر، مراعات نكند، گرفتار «تفريط» است.
با اين حساب، آنچه شيعيان غير منهاجي بدان دچار هستند، «تفريط در عمل» است نه آنچه اصحاب منهاج فردوسيان مراعات مي‌كنند، «افراط». به عبارت ديگر، اشكال‌كننده اگر شيعه باشد، خود دچار تفريط و كم‌كاري در مراعات دستورات امام خويش است كه عمل‌كنندگان به دستورات امام را افراطي مي‌بيند. او نيز اگر متعهد شود كه به تمام دستورات قرآن كريم و آموزه‌هاي نبي و وصي (عليهم‌السلام) عمل نمايد، خواهد ديد كه اصحاب منهاج فردوسيان، دچار هيچ نوعي از افراط نيستند.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۲۶:۵۳ توسط:امير علي اميني موضوع: